به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ خداحافظی با بنزین 400 تومانی، آقای فوتبال جهان شدن کریستیانو رونالدو و حرفهایی که در این چند روز از رادیو مجلس شنیده بود، در صدر حرفهایی بود که می خواست نقل تاکسی کنیم.
البته در این وسط از اینکه در ولایت آبا و اجدادی شان برف باریده و تهران فقط سوز شب دارد و آلودگی صبح هم گفت.
مسافران هم یا به عادت معمول چرت می زدند تا کسری دیشب را مرتفع کنند و یا حوصله تحلیل های یک راننده تاکسی را نداشتند. تحلیل هایی که البته من همیشه به درست بودن غیرقابل باور ترین آنها اعتقاد دارم. شانس و تاریخ معاصر هم تایید می کند که «آخرش هم حرف راننده تاکسی ها درست از آب در می آید»
وقتی می نالید از عربستان پدر سوخته که نفت را کشید پایین تا قیمت جهانی کاهش پیدا کند و ایران ضرر مالی ببیند، پای بنزین 400 تومانی را بازکرد و گفت:همه اش به خاطر عربستان است. یکی از مسافران گفت: عربستان بر سر فروش نفت با داعش که نفت مفت عراق و سوریه دستش است دارد رقابت می کند.
همانجا برای من سوال شد که پس این تعاملها به چه درد می خورد؟ این همه کشور اروپایی و 1+5 بیایند و بروند آخرش نفت ما روی دستمان باد کند؟ خنده ام گرفت به آنهایی که می گفتند اگر آقای هاشمی برود با پادشاه عربستان حرف بزند درست می شود. خب حرف را تلفنی هم می شود زد. واقعا اگر گوش عربستان نه به آمریکا، بلکه به دهان هاشمی است خب ملت استدعا دارند یک تماسی صورت گرفته شود تا مگر مشکل مرتفع شود.
همین را با اهالی تاکسی در میان گذاشتم. یکی شان گفت: بله آنها از هاشمی حرف شنوی دارند. من باز سوال را تکرار کردم گفتم پس پیامکی، تک زنگی چیزی بزند به یکی از این ملک ها در عربستان حل کند. راننده گفت: خب راست میگه!
از حمایت راننده به وجد آمدم. در تاکسی راننده ها هم سخنرانند، هم داور و هم دوطرف بازی. خلاصه از موضوع بنزین 400 تومانی و عربستان که فارغ شدیم، بحث به اینجا رسید که آیا کریستیانو رونالدو حقش بود یا نه؟ آقایی که اتفاقا خبرورزشی را لوله کرده بود و به حلقه کیفش بسته بود، گفت: معلومه که حقش بود، پس حق کی بود؟ مسی؟... اتفاقا بهتر که رونالدو شد.
دانشجویی که در صندلی جلو نشسته بود از اینکه فیلم جدید مهران مدیری به خاطر نامه نظام پزشکی و وزارت بهداشت تعطیل شده بود، ناراحت بود. البته دلیلش را نمی دانست من برایش توضیح دادم. خلاصه شاکی بود که چرا تلویزیون مدت زیادی است طنز نشان نمی دهد! حق هم داشت.
به ناگاه خبری که دیشب برایم جالب شده بود. سر زبانم افتاد که «شنیدید تو مولوی یک استخوون هفت هزار ساله پیدا کردند؟» . راننده گفت: آره چیز باحالی بود.
تهران پایتخت شلوغ و پر از آلودگی ما حالا رکورد ده شهر آلوده و شلوغ را با چیز جدیدتری تکمیل می کرد. قدیمی ترین پایتخت دنیا. پیش خودم فکر کردم شانس آوردیم که قدیمی ترین «بچه تهران» در بالاشهر زیست نمی کرده که مگر وسط یکی از همین گودبرداری ها برای ساختمانهای n طبقه با تراکتور استخوانش اینور و انور شود و به جای کارگر دقیق حفاری کارگر ساختمان کنار بقیه زباله های ساخت و ساز بیرونش بریزد. قدیمی ترین بچه تهران نزدیکی فاضلاب را ترجیح داده بود.
نزدیک جایی بودیم که می خواستیم پیاده شویم، مجالی برای حرف نبود. راننده گرچه از اول بحث می خواست سر حرفهای پریروز علی مطهری بحث بازکند، اما گویا حس کرد جمع جمع سیاسی نیست و اصلا مهم نیست. پیاده که می شدیم گفت:«ولش کن ارزششو نداره!»



